السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

184

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

ماهيت خالص و جدا از هر گونه قشرى چيزى باقى نماند مثل انسان مجرد از ماده جسمانى و مشخصات زمانى و مكانى و وضعى و . . . و ادراك حسىّ به اين است كه حتماً ماده خاص حضور داشته باشد و منحرف به عوارض و هيئت خاص باشد . و ادراك خيالى به اين است كه عوارض خاص و هيئت مشخص داشته باشد ولى ماده جسمانى حضور نداشته باشد . . . » . اين گفته تحقيقى نبوده و فقط براى تقريب به ذهن به طور تمثيلى انجام شده است . و گرنه حتى ادراك حسىّ هم يك صورت علمى مجردى است و حضور ماده و محفوف بودن به عوارض خاص براى حصول استعداد نفس براى احساس است . محفوفيت و همراهى مشخصات در ادراك تخيلى نيز همين‌طور است . تجريد در ادراك عقلى هم همين طور است يعنى مىخواهند بگويند : براى حصول استعداد نفس براى تعقل ماهيت كلى ( و يا به تعبير ديگر براى انتزاع كلى از افراد ) لازم است بيش از يك فرد را تخيل نمود . از آنچه گفتيم اين هم معلوم شد كه وجود از نظر تجرد و عدم تجرد از ماده ، به سه عالم كلى تقسيم مىشود : 1 . عالم ماده و قوه 2 . عالم تجرد از ماده و نه از آثار ماده چون شكل و مقدار و وضع و . . . در اين عالم صورت‌هاى جسمانى و عوارض و هيئت‌هاى كمالى را دارد ليكن ماده‌اى كه قوه و انفعال را در بر دارد ، ندارد . اين عالم را عالم مثال و برزخ ميان عقل و ماده مىنامند . 3 . عالم تجرد از ماده و آثارش ، كه عالم عقول ناميده مىشود . عالم مثال را هم به مثال اعظم و مثال اصغر تقسيم كرده‌اند ، اولى قائم بالذات و يكى از عوالم جهان هستى است و دومى قائم به نفس انسان و غيره است ، و نفس به هرطور كه بخواهد در آن تصرف مىكند و با دواعى و اغراض گوناگون ، حق و يا گزاف ، در آنها دخالت كرده ، از آنها صورت‌هاى خوب و با واقعيت و يا باطل و گزاف مىسازد .